... دل شكسته


به سلامتي کسي که واست خاصه ولي واسش خاص نيستي ...


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 22:30 توسط ramin|

همه ميخواهند جاى تو را بگيرند...
بى انکه بدانند توهم ديگر جايي ندارى.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 16:41 توسط ramin| |

گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند...


بقیه متن تو ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1391ساعت 16:8 توسط ramin| |

حسرت يعني

روبرويم نشسته اي و باز خيسي چشمانم را آن دستمال خشك بي احساس پاك ميكند.

حسرت يعني

شانه هايت دوش به دوشم باشد اما نتوانم از دلتنگي به آن پناه ببرم.

حسرت يعني

تو كه در عين بودنت ، داشتنت را آرزو مي كنم.


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 21:32 توسط ramin| |



شاید آن زمان که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینطور نوشت:

هر گلی هم باشی چه شقایق چه پیچک چه یاس زندگی اجبار است،

زندگی در گرو خاطره هاست.

فاصله تلخ ترین خاطره هاست...

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 9:57 توسط ramin| |

با اینکه خیلی سرم شلوغه ولی یه حس و حال عجیبی داشتم و گفتم که این قطعه رو براتون بزارم.

میدونم همتون این قطعه رو شنیدید یا خوندید اما هر چند بار هم که بخونیم کم خوندیم.

امیدوارم که خوشتون بیاد.

آمدم ای شاه پناهم بده                             خط امانی زگناهم بده...

متن کامل.....ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 16:18 توسط ramin| |



عشق یعنی در ره او سربدار                     عشق یعنی لحظه هایی بیقرار

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 17:10 توسط ramin| |



زندگی آب روانیست روان میگذرد                       آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد...






یکی از عجایب زندگی اینه که وقتی بدبختی به سراغت میاد که تو یه قدمی خوشبختی هستی...


خیلی سخته ...

وقتی که عاشق یکی هستی و روزهای زیادی انتظار میکشی که بیاد و از جلوی چشمات رد بشه

و توفقط نگاهش کنی و نتو نی بری و بهش بگی که دوستش داری...

وقتی که دیگه صبرت لبریز می شه و حس میکنی دیگه بدون اون نمیتونی و نفس کشیدن

برات سخت می شه ، وقتی که تصمیم می گیری و به دلت جرات میدی که بری و بهش بگی

که چقدر دوستش داری می بینی که دستش تو دست یکی دیگست و نگاه های عاشقانه تو

رو ندیده انگار دنیا رو رو سرت خراب کردن...

دیدن اون صحنه خیلی برات غم انگیزه شاید غم انگیزترین صحنه ای که تا حالا دیدی...

به هر حال سعی میکنی باهاش کنار بیای چون فکر می کنی که دیگه کاری از دستت بر نمیاد

و خودتو سرزنش میکنی بخاطر کم رویی و با خودت می گی که اگه زودتر می رفتم و بهش

می گفتم شاید الان اینجوری نمیشد...

در هر صورت با خودت میگی شاید قسمت این بوده که با من نباشه و سعی می کنی

فراموشش کنی اما هرچی بیشتر میگذره بیشتر نبودنشو حس می کنی و طاقت نمیاری

و باز هم مثل روز های اولی که دیدیش می ری و فقط نگاهش می کنی و چیزی نمیتونی بگی...


نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 23:33 توسط ramin| |


وقتی به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین افکند که تا آخر عمر با من خواهد ماند،گفتم کیستی؟

گفت:غم...

خیال کردم غم عروسکی است که می توان با آن بازی کرد،ولی حالا فهمیدم که خود عروسکی هستم که بازیچه غم شده ام.

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 19:2 توسط ramin| |


کاش ستارگان میتوانستند به بیقراری دلها شهادت بدهند...

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 15:41 توسط ramin| |


دلم که به همه بیگانه بود و یار نداشت

چه دید در تو که اینگونه آشنای تو شد...

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 15:16 توسط ramin| |


خدایا نگاهش را از من نگیر با نگاهش عالمی دارم...

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 14:51 توسط ramin| |


زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم ، اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم...

تو نیز به من آموختی که چگونه دوست بدارم ، اما به من نیاموختی که چگونه فراموش کنم...

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 14:31 توسط ramin| |

خیانت تنها این نیست که شب رابا دیگری بگذرانی،

خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد،

خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری،

خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد.




  کاش هرگز در محبت شک نبود                    تک سوار مهربانی تک نبود

  کاش بر لوحی که بر جان و دل است             واژه تلخ خیانت حک نبود...



دود سیگارم را به تو ترجیح میدهم...

کم رنگ هست ولی دو رنگ نیست

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 20:46 توسط ramin| |



نه از تنهایی میترسم نه از تنها ماندن، ترسم از...

تنها بودن در کنار دیگریست.




به خاطر ترس از دست دادن چه چیزهایی که از دست ندادیم...

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 20:35 توسط ramin| |


یکی میپرسد اندوه تو از چیست ؟ سبب ساز سکوت مبهمت چیست ؟ برایش صادقانه مینویسم...

برای آن که باید باشد و نیست.

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 18:21 توسط ramin| |


کهنه فروش کوچمون داد میزد کهنه میخریم،وسایل شکسته و پاره میخریم

بی اختیار فریاد زدم قلب شکسته هم میخری؟گفت:اگه ارزشی داشت،کسی نمیشکستش...

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 12:33 توسط ramin| |


هرگز به این نیز بگذردها دل خوش مدار که چون بگذرد چیزی جز عمرت را با خود نبرده است.

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 11:41 توسط ramin| |


خيلي سخته عاشق يكي باشي ولي دست عشقت تو دست يكي ديگه باشه ...


نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 10:36 توسط ramin| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت